حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

461

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

و ملبوس و مركب درست نداشتند بآزار مردم و غارت آباديها پرداختند و وحشت غريبى در سرتاسر عراق برپا شد و جلال الدّين پيش راند تا بقريهء بعقوبا هفت فرسخى بغداد رسيد ولى بجاى آنكه بغداد را از وجود خليفهء مغرض محيلى مصفى سازد و انتقام مصائبى را كه بدست او بجدّ و پدرش وارد آمده بود بكشد به طرف دقوقا رفت و آنجا را محاصره كرده گرفت و در آن شهر شنيد كه مظفّر الدّين صاحب اربل با قشونى فراوان پيش ميآيد و خيال دارد ناگهانى بر سر او بتازد . سلطان پيش‌دستى كرده غفلة بر مظفر الدّين حمله برده او را دستگير نمود ولى باحترام با او معامله كرد و او را بمملكت خود برگردانده عازم آذربايجان گرديد . چنان كه در تاريخ اتابكان ديده‌ايم « 1 » آذربايجان و ارّان در اين زمان در دست اتابك اوزبك پسر اتابك محمّد جهان پهلوان بود و او كه دختر طغرل سوّم آخرين پادشاه سلجوقى عراق را در عقد ازدواج خود داشت و مردى كافى و مملكت‌دار نبود ايام خود را بشرب شراب و فسق ميگذراند و مردم از عمال و ارباب دولت او صدمات بسيار ميديدند بعلاوه خطر استيلاى كفار گرجى كه غالبا تجديد ميشد راحت را از عامهء اهالى آن حدود سلب كرده بود چنان كه در همين سال 622 گرجيان يك بار ببلاد شروان و يك بار هم بارّان و آذربايجان حمله بردند ولى در نتيجهء مقاومت سخت مسلمين و دفاع دلاورانهء ايشان مغلوب و منهزم برگشتند . اتابك اوزبك از شنيدن خبر حركت جلال الدّين تبريز را رها كرده بگنجه گريخت و اختيار ممالك او در كف ملكه زوجهء او قرار گرفت . سلطان جلال الدّين در 17 رجب 622 تبريز را گرفت و با اينكه از مردم آنجا نفرت داشت و ايشان را در كشتن لشكريان خوارزمشاهى و فرستادن سرهاى ايشان را براى مغول شريك ميدانست از سر گناهان اهل تبريز گذشت و ملكه زوجهء اتابك را با جماعتى باحترام بخوى فرستاد و متعرّض متصرّفات او نشد بعد بحسن معامله با مردم و عمارت ابنيه و غيره پرداخت و بنام خليفه خطبه خواند و بعزم سركوبى كفار گرجى بتهيّهء سپاه مشغول گرديد .

--> ( 1 ) - رجوع كنيد بتاريخ سال چهارم ص 286